گزارش خطا در معنی کلمه 'flip'
برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن
کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت
'معانی جدید'
معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه
'ارسال'
کلیک کنید
.
فارسی
1
عمومی::
(n): (زع) از خود بیخود شدن
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
english
1
general::
verb to throw of toss with a light, brisk motion: She flipped her hair out of her eyes.
Simple Definitions
2
general::
flip through sth to look quickly at the pages of a magazine, book, etc.
Cambridge-Phrasal Verbs