گزارش خطا در معنی کلمه 'fond'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: انس‌ گرفته‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مایل‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: شیفته‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: مشتاق‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: خواهان‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: علاقمند

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. loving: He held her in a fond embrace. adj. cherished: She had fond memories about him.

Simple Definitions

2 general::   adj. fond of sb/sth VERBS be, feel, seem | become, grow | remain ADV. especially, extremely, genuinely, immensely, particularly, really, very She seems genuinely fond of the children. | quite, rather

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :