گزارش خطا در معنی کلمه 'fracture'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: شكافتن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: شكستگی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: شكستن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: شكست‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: شکستگی

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: انكسار

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: ترك‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: شكاف‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. fatigue, stress He suffered a stress fracture of the right foot. | hairline | compound, depressed, double, multiple, simple, spiral | hip, leg, skull, spinal, etc. VERB + FRACTURE suffer, sustain

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :