گزارش خطا در معنی کلمه 'ancestry'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تبار

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: دودمان‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. common The two species have developed from a common ancestry. | Celtic, French, etc. VERB + ANCESTRY claim, have, share She shares a common ancestry with the Queen. | trace We can trace our ancestry back to the 16th century. ANCESTRY + VERB date/go/reach/stretch back to The firm claims an ancestry dating back to 1727. PHRASES be of French, German, etc. ancestry He is of Chinese ancestry.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :