گزارش خطا در معنی کلمه 'annoying'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: رنجش‌ اور

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: آزار دهنده

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, prove | become, get Please stop making that noise?it's getting annoying. | make sth | find sth I found it really annoying not to be able to communicate. ADV. extremely, really, very | a bit, mildly, rather PREP. to The proposal will probably prove annoying to opposition MPs.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :