گزارش خطا در معنی کلمه 'antagonism'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: اصل‌ مخالف‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: پادکرداری

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مخالفت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: هم‌ اوری‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: خصومت‌

شبکه مترجمین ایران

6 روان شناسی و مشاوره:: خصومت

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. great, strong | mutual | class, personal, racial VERB + ANTAGONISM feel, have She felt nothing but antagonism towards her boss. He seems to have an antagonism to the local people. | express, show | arouse, cause, create, lead to, provoke The new rules will create a lot of antagonism. PREP. ~ between the antagonism between the two brothers | ~ to/towards her antagonism towards her mother

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :