گزارش خطا در معنی کلمه 'antidote'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: پازهر

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: تریاق‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: ضد سم‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: پادزهر

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun against poison/disease ADJ. effective | natural VERB + ANTIDOTE administer, give The doctor administered an antidote. PREP. ~ for Quinine is a natural antidote for this fever. | ~ to We do not have an effective antidote to this poison. thing that takes away the effects of sth unpleasant ADJ. effective, good, perfect, powerful VERB + ANTIDOTE act as, serve as | offer, provide The resort offers the perfect antidote to the pressures of modern life. PREP. ~ for I think that stricter punishment is the best antidote for crime. | ~ to Creative activity serves as an effective antidote to depression.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :