گزارش خطا در معنی کلمه 'have the presence of mind to'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): have the presence of mind to do something Fig. to have the calmness and ability to act sensibly in an emergency or difficult situation. • Jane had the presence of mind to phone the police when the child disappeared. • The child had the presence of mind to write down the car’s licenseplate number.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :