گزارش خطا در معنی کلمه 'apparent'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: وارث‌ مسلم‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: اشكار

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: پیدا

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: معلوم‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: ظ‌اهر

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, seem | become It soon became apparent that the company was losing money. | make sth He made it apparent that he was very annoyed. ADV. glaringly, strongly, very | fully, quite | increasingly | all too His unhappiness was all too apparent. | quickly, soon | immediately, instantly The extent of their injuries was not immediately apparent. | easily, readily | clearly | painfully Local suspicion of the incomers was painfully apparent. PREP. to His lack of experience was quite apparent to everyone.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: adj. obvious: The reason is not apparent to me.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :