گزارش خطا در معنی کلمه 'appendix'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: ضمیمه‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: پیوست‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: اویزه‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: (ط‌ب‌)

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: دنباله‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: ضمیمه پیوست

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: (ices- & sex-lp) ضمیمه‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: ذیل‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. burst, grumbling (= painful from time to time), inflamed, perforated, ruptured He was taken to hospital with a burst appendix. VERB + APPENDIX remove, take out Doctors had to take out his appendix. | have out She might have to have her appendix out. APPENDIX + VERB burst, rupture If the condition is not treated, the appendix can rupture.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: noun body organ: The doctor removed his appendix. noun additional material: At the end of a book is an appendix.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :