گزارش خطا در معنی کلمه 'appliance'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تمهید

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: الت‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: اسباب‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تعبیه‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: وسیله‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: اختراع‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. modern | faulty | electrical, gas | cooking, heating | domestic, household, kitchen | surgical VERB + APPLIANCE switch on, turn on | switch off, turn off Always switch off appliances that are not in use. | run, use Many household appliances are expensive to run. | maintain, service

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: noun machine: She wanted an appliance for her house.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :