گزارش خطا در معنی کلمه 'applicant'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: متقاضی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: داوط‌لب‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: تقاضا كننده‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: ط‌الب‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: متقاضی

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: درخواست‌ دهنده‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. potential, prospective | suitable, suitably qualified Grant payments will be made to suitable applicants. | unsuitable | lucky, successful | disappointed, unsuccessful Unsuccessful applicants may appeal against the decision. | job | asylum, refugee VERB + APPLICANT attract The advertisement attracted a number of applicants. | shortlist Eighteen applicants were shortlisted. | interview | appoint, select | reject, turn away/down APPLICANT + VERB apply All applicants should apply in writing. PREP. ~ for There were over fifty applicants for the job.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: noun one who applied, as for a job: The last applicant seemed well qualified.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :