گزارش خطا در معنی کلمه 'appoint to'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): appoint someone to something to select or assign someone to serve in a particular role. (Usually focusing on the role of the person or on a group of persons with similar roles.) • I am going to appoint you to the position of treasurer. • Fred tried to appoint himself to the board of directors, but it violated the by-laws.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :