گزارش خطا در معنی کلمه 'apprehensive'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: زودفهم‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: باهوش‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نگران‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: درك‌ كننده‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: بیمناك‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, feel, look, seem, sound | become, get, grow | remain | make sb The long delay had made me quite apprehensive. ADV. deeply, extremely, very | a bit, a little, quite, rather, slightly PREP. about She was deeply apprehensive about her future. | of He was rather apprehensive of failure.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :