گزارش خطا در معنی کلمه 'appropriate'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: برای‌ خود برداشتن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مقتضی

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: ضبط‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: درخور

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: اختصاص‌ دادن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. proper: The appropriate title to use is Mr.

Simple Definitions

2 general::   adj. VERBS be, seem | consider sth, deem sth, think sth It was thought appropriate to award her the prize. ADV. extremely, very | entirely, quite PREP. for It might be appropriate for him to attend the course. | to Tutors can construct tests appropriate to individual students' needs.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :