گزارش خطا در معنی کلمه 'approximation'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تقریب‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: شباهت‌ زیاد

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: قریب‌ بصحت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تخمین‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: نزدیكی‌

شبکه مترجمین ایران

6 :: تقریب

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. close, good, nearest, reasonable This is the nearest approximation of cost that they can give us. | crude, rough This is only a crude approximation of the actual conditions in the area. VERB + APPROXIMATION make We do not have the true figures so we will have to make some approximations. | give (sb), provide (sb with)

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :