گزارش خطا در معنی کلمه 'arbitration'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: حکمیت

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: نتیجه‌ء حكمیت‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نظارت

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: رای‌ بط‌ریق‌ حكمیت‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: داوری‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: حكمیت

شبکه مترجمین ایران

7 حقوق:: داوری

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. binding Both sides have agreed that the arbitration will be binding. | independent, international VERB + ARBITRATION agree to, go to, refer sth to, submit (sth) to, take sth to Both parties agreed to independent arbitration. The matter will go to arbitration. | determine sth by, settle sth by The matter will be settled by arbitration. ARBITRATION + NOUN procedure, scheme, service, system

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :