گزارش خطا در معنی کلمه 'interrelated'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: دارای‌مناسبات‌ مشترك‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

2 عمومی:: وابسته‌بهم‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

english

1 general::   adj. VERBS be ADV. closely The two problems are closely interrelated. PREP. with Feminist ideas are interrelated with philosophical ideas.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :