گزارش خطا در معنی کلمه 'interrogation'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: باز جویی‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. police | further VERB + INTERROGATION conduct The interrogation was conducted by senior police officers. INTERROGATION + NOUN cell, room | methods, procedures, techniques PREP. during ~ She revealed the name of her accomplice during interrogation. | under ~ Under interrogation, he refused to say anything at first. PHRASES power/powers of interrogation The committee has no power of interrogation.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :