گزارش خطا در معنی کلمه 'interval'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: فاصله‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: زیربازه

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مدت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: فترت‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: وقفه‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: فاصله

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: ایست‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: فرجه‌

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: خلال‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun time: The interval was too long.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. brief, short She ruled for ten years, except for a brief interval. | long, wide You are advised to leave a wide interval before you have your next child. | decent PREP. at ~s At intervals a bell rings and workers stop for a drink. | ~ between The intervals between his various illnesses grew shorter and shorter. PHRASES at fixed/frequent/periodic/regular intervals Trains run at fixed intervals. He returned home during the day at regular intervals. | at hourly/weekly/fortnightly/monthly, etc. intervals Meetings are held at monthly intervals.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :