گزارش خطا در معنی کلمه 'make war'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): make war (on someone or something) 1. Lit. to attack someone or something and start a war. • The small country’s generals made war on the United States, hoping for foreign aid when they lost the war. 2. Fig. to actively oppose someone or something. • The police made war on violent street crime.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :