گزارش خطا در معنی کلمه 'masculine'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: نر

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: نرین‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نرینه‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: مذكر

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: گشن‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: مردانه‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be ADV. distinctly, extremely, heavily, severely, uncompromisingly, unmistakably, very an environment which is heavily masculine the severely masculine cut of his suit | exclusively The ceremony is exclusively masculine. | overwhelmingly, predominantly | essentially | typically That's a typically masculine attitude! | inherently, intrinsically | overtly | aggressively He has an aggressively masculine approach to these questions.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: adj. male: It is the masculine way of dressing.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :