گزارش خطا در معنی کلمه 'mash'
برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن
کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت
'معانی جدید'
معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه
'ارسال'
کلیک کنید
.
فارسی
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
3
عمومی::
خیساندهء مالت
شبکه مترجمین ایران
4
عمومی::
خوراك همه چیز درهم
شبکه مترجمین ایران
english
1
general::
mash up sth [ M ] to crush something, especially food • He always mashes up his peas before he eats them.
Cambridge-Phrasal Verbs
2
general::
verb crush or grind: She mashed the cooked potatoes.
Simple Definitions