گزارش خطا در معنی کلمه 'maxed out'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): maxed out 1. Sl. exhausted; tired. • I am just maxed out. I haven’t been getting enough sleep. • I had to stop work because I was too maxed out. 2. Sl. intoxicated. • Sam was maxed out and seemed happy enough to sit under the table and whimper. • I hadn’t seen Barlowe so maxed out in years. He was nearly paralyzed.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :