گزارش خطا در معنی کلمه 'modesty'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: فروتنی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: شكسته‌ نفسی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: عفت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: ازرم‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. characteristic, natural, typical | false | becoming She accepted their congratulations with becoming modesty. VERB + MODESTY display, show MODESTY + VERB forbid sb Modesty forbade me from mentioning that my novel had been published. PREP. with ~ She spoke with characteristic modesty. | ~ about his modesty about his achievements

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :