گزارش خطا در معنی کلمه 'nestle'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: لانه‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: در اغوش‌ كسی‌ خوابیدن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: اسودن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: اشیان‌ گرفتن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb settle snugly: The young boy would nestle into his mother's arms.

Simple Definitions

2 general::   verb ADV. comfortably, safely PREP. against She sat back, nestling against his chest. | among The town nestles comfortably among the hills. | between, in a tiny village nestling in a valley

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :