گزارش خطا در معنی کلمه 'backdrop'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: پرده‌ء پشت‌ صحنه‌ء تاتر

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. dramatic, magnificent, perfect, picturesque, romantic | economic, historical, political VERB + BACKDROP have | provide PREP. against a/the ~ of The conference begins this week against a backdrop of unmitigated gloom. | ~ for The Alps provided the perfect backdrop for a romantic holiday. | ~ of The large bay has a superb backdrop of mountains. | ~ to War is more than just a dramatic backdrop to the novel.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :