گزارش خطا در معنی کلمه 'obedient'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مط‌یع‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: فرمانبردار

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: حرف‌ شنو

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: رام‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. dutiful: She was an obedient assistant.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :