گزارش خطا در معنی کلمه 'object'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 کامپیوتر و شبکه:: شیء

واژگان شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: شی‌ء

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مقصود

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: كالا

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: شی

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: موضوع‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: شیی‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: مفعول‌

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: منظ‌ره‌

شبکه مترجمین ایران

10 عمومی:: چیز

شبکه مترجمین ایران

11 عمومی:: هدف‌

شبکه مترجمین ایران

12 عمومی:: اعتراض‌

شبکه مترجمین ایران

13 روان شناسی و مشاوره:: ابژه

واژگان شبکه مترجمین ایران

14 روان شناسی و مشاوره:: ابژه

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun thing: We found this object on the beach. noun purpose: It was the object of the game. verb protest: I will object to her going with us.

Simple Definitions

2 general::   verb ADV. strenuously, strongly, vehemently VERB + OBJECT can/could hardly It was your own idea in the first place, so you can hardly object now. | be entitled to, have a/the right to PREP. to a petition objecting to the scheme PHRASES object on the grounds that … I objected on the grounds that it was unkind to the animals.

Oxford Collocations Dictionary

3 general::   noun solid thing ADJ. solid | inanimate | everyday, household Her paintings are of ordinary everyday objects. purpose ADJ. main, primary, principal | sole My sole object is to get to the bottom of this mystery. OBJECT + NOUN lesson The plans are an object lesson in how to ruin a city centre. PHRASES the object of the exercise The object of the exercise is to score as many points as possible.

Oxford Collocations Dictionary

4 general:: see MONEY IS NO OBJECT.

American Heritage Idioms

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :