گزارش خطا در معنی کلمه 'pitch in'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: شروع‌ به‌ خوردن‌ غذا

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: با سعی‌ و جدیت‌ شروع‌ بكار كردن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: Phrase(s): pitch in (and help) (with something) Fig. to join in and help someone with something. • Would you please pitch in and help with the party? • Come on! Pitch in!

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

2 general:: 1. Set to work vigorously, as in We pitched right in and started mowing the field. [Colloquial; second half of 1800s] 2. Join forces with others; help, cooperate. For example, We were hoping you'd pitch in and sort the books. Also see PITCH INTO.

American Heritage Idioms

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :