گزارش خطا در معنی کلمه 'possessive'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: ملكی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: حالت‌ اضافه‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: حالت‌ مضاف‌ الیه‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, feel, seem | become, get Nick's starting to get possessive and jealous. ADV. extremely, fiercely, intensely, very her fiercely possessive love for him | rather PREP. about Why should he feel so possessive about some old photos? | of She had always been possessive of her brother. | towards He was very possessive towards her.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :