گزارش خطا در معنی کلمه 'proclaim'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: جار زدن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: اعلان‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: علنا اظ‌هار داشتن‌

شبکه مترجمین ایران

4 علوم اجتماعی و جامعه شناسی:: اعلام عمومی

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb declared: He proclaimed a new republic.

Simple Definitions

2 general::   verb ADV. loudly | formally, officially | openly, publicly | proudly | unilaterally The district unilaterally proclaimed its independence from the national government. VERB + PROCLAIM seem to His classic boyish looks seemed to proclaim his good humour and openness. PREP. as Everyone is proclaiming him as the next president. | to proclaiming her innocence to the world

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :