گزارش خطا در معنی کلمه 'procrastinate'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تعلل کردن

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: معوق‌ گذاردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: بدفع‌ الوقت‌ گذراندن‌

شبکه مترجمین ایران

4 روان شناسی و مشاوره:: تعلل

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb to put off doing something: She would procrastinate when asked to come.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :