گزارش خطا در معنی کلمه 'productive'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مولد

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مولد ثروت‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: فراور

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تولید كننده‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: پر حاصل‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: حاصلضرب‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: پربار

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: بهره وری

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, seem | become ADV. enormously, extremely, highly, remarkably, very It was a highly productive meeting. | fairly, quite | potentially

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :