گزارش خطا در معنی کلمه 'professor'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: پرفسور

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: معلم‌ دبیرستان‌ یا دانشكده‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: استاد

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: استاد (تمام)

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun instructor: He is a professor of English.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. distinguished, eminent | college, university | assistant, associate | emeritus | visiting I spent six months as a visiting professor at Brown University. | history, law, etc. | absent-minded, mad He fitted perfectly the stereotype of the absent-minded professor. PREP. ~ of an eminent professor of EnglishJOB

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :