گزارش خطا در معنی کلمه 'proficiency'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تخصص‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: زبردستی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مهارت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: كارایی‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: چیرگی‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. considerable, great | technical | language, oral, reading, written | cycling, skiing, etc. QUANT. degree, level He taught himself to carve to a high degree of proficiency. VERB + PROFICIENCY acquire, develop, increase He acquired greater proficiency after a three-month intensive course. | demonstrate, show PROFICIENCY + NOUN examination, test a language proficiency test | certificate PREP. ~ in a certificate for proficiency in English

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :