گزارش خطا در معنی کلمه 'progression'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تسلسل‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: فرایازی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: توالی‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: پیشرفت‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: تصاعد

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. rapid | gradual, slow, steady | smooth | upward | linear, logical, natural By a logical progression of thought, she worked out why the remark had caused offence. | career | chord, harmonic PREP. ~ from … to … his progression from chubby teenager to handsome movie star | ~ through Her progression through the grades of the civil service had been rapid. | ~ within his steady upward progression within the company PHRASES the progression of a disease one of the later stages in the progression of the disease

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :