گزارش خطا در معنی کلمه 'prohibit'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تحریم‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: منع‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نهی‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: ممنوع‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb forbidden: You are prohibited from entering.

Simple Definitions

2 general::   verb ADV. strictly Smoking in the cinema is strictly prohibited. | expressly, specifically | effectively The very restrict regulations effectively prohibit the entry of soil or plants grown in soil into the country. | constitutionally The president is constitutionally prohibited from serving more than two terms in office. PREP. from The Act specifically prohibits any council from spending money for political purposes.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :