گزارش خطا در معنی کلمه 'prohibition'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: ممنوعیت‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ممانعت‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: تحریم‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: قدغن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: نهی‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: صدور حكم‌ منع‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: منع‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. absolute, total | general | legal, statutory VERB + PROHIBITION impose | abolish, lift PROHIBITION + NOUN notice, order The prohibition order meant that the book could not be sold in this country. PREP. ~ against prohibition against sales to under-18s of alcohol | ~ of a treaty for the prohibition of nuclear tests | ~ on the prohibition imposed on the sale of arms

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :