گزارش خطا در معنی کلمه 'prolific'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: پركار

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: پرزا

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نیرومند

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: فراوان‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: حاصلخیز

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: بارور

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj VERBS be ADV. exceptionally, extraordinarily, extremely, highly, immensely, incredibly, very | fairly, quite

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: adj. producing abundant works or results: Mozart was a prolific musical composer.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :