گزارش خطا در معنی کلمه 'prominent'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: برجسته‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مطرح

واژگان شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: والا

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. renowned: She was a prominent doctor. adj. conspicuous: The flag was in a prominent place.

Simple Definitions

2 general::   adj. VERBS be | become | remain ADV. especially, extremely, particularly, unusually, very | increasingly | fairly, quite PREP. as prominent as a player and coach | in prominent in the trade unions

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :