گزارش خطا در معنی کلمه 'prone'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: متمایل‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مهیا

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مستعد

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: دمر

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: درازكش‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, seem | become | leave sb/sth, make sb/sth Sun removes the oil and wax, leaving the leather prone to cracking. ADV. especially, highly, particularly, very | increasingly | rather, slightly | notoriously The M40 through Oxfordshire is notoriously prone to fog. PREP. to She seems very prone to chest infections. PHRASES accident prone

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :