گزارش خطا در معنی کلمه 'proportional'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: به‌ نسبت‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: متناسب‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be ADV. broadly, roughly The amount of food a child needs is roughly proportional to its size. | directly The speed of the glider is directly proportional to the speed of the wind. | inversely The amount of force needed is inversely proportional to the rigidity of the material. PREP. to

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :