گزارش خطا در معنی کلمه 'raw'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: كال‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: بی‌ تجربه‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: جریحه‌ دار

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: نارس‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: سرد

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: نپخته‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: خام‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: In addition to the idiom beginning with RAW, Also see IN THE ALTOGETHER (RAW).

American Heritage Idioms

2 general:: adj. uncooked: She ate a raw egg. adj. unprocessed: It was raw facts.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :