گزارش خطا در معنی کلمه 'remand to the custody of'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): remand someone (in)to the custody of someone [and] remand someone over to someone to order someone placed into the custody of someone. • The court remanded the prisoner into the custody of the sheriff. • The judge remanded Mary to the custody of the sheriff. • The judge remanded Gerald over to his father.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :