گزارش خطا در معنی کلمه 'reminiscent'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: خاط‌ره‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: یاداور

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: یاد بود

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: یادآور

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. tending to recall or suggest things of the past: It was an evening reminiscent of happier times.

Simple Definitions

2 general::   adj. VERBS be ADV. closely, highly, strongly, very This painting is strongly reminiscent of da Vinci's ‘Annunciation’. | faintly, slightly, somewhat | curiously, strangely | strikingly | irresistibly PREP. of

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :