گزارش خطا در معنی کلمه 'remote'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: دوردست‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: بعید

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: متحرك‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: پرت‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: جزئی‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: كم‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: دور دست‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: دور

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. faint: It is just a remote possibility. adj. distant: It was run by remote control.

Simple Definitions

2 general::   adj. VERBS appear, be, feel, look, seem ADV. extremely, very | impossibly, infinitely, utterly Adulthood and responsibility seemed impossibly remote. | increasingly | comparatively, fairly, pretty, quite, rather, relatively, somewhat a fairly remote possibility rural areas that are relatively remote | geographically, physically geographically remote areas PREP. from Jane felt remote from what was going on around her.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :