گزارش خطا در معنی کلمه 'reproduction'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 هنر:: تکثیر بازتولید

واژگان شبکه مترجمین ایران

2 زیست شناسی:: تولید مثل

واژگان شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: هم‌اوری‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تولید مثل

واژگان شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: تولید مثل‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: توالد و تناسل‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: تكثیر

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: بازتولیدگری

شبکه مترجمین ایران

9 :: بازتولید

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun producing babies/animals/plants ADJ. human | biological | asexual, sexual REPRODUCTION + VERB take place PHRASES a method of reproduction act/process of producing a copy/recording ADJ. accurate, faithful, (good/high) quality | colour, graphic, photographic, sound Using a wide tape gives better quality sound reproduction. VERB + REPRODUCTION give, provide | ensure The craftsmen have ensured faithful reproduction of the original painting. sth that has been reproduced ADJ. exact, faithful an exact reproduction of an ancient building | large | black and white, colour | photographic The quality of a photographic reproduction decreases with time. REPRODUCTION + NOUN furniture (= furniture made as a copy of an earlier style) PREP. ~ from a reproduction from an old book

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :