گزارش خطا در معنی کلمه 'saliva'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: اب‌ دهان‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: بزاق‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun natural watery fluid in mouth: Fear can stop the flow of saliva.

Simple Definitions

2 general::   noun QUANT. dribble He wiped a dribble of saliva from his chin. VERB + SALIVA produce | swallow SALIVA + VERB dribble, drip, drool | flow The smell of food causes the saliva to flow.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :