گزارش خطا در معنی کلمه 'self conscious'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: خود پسند

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: خجالتی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: خوداگاه‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: خجول‌

شبکه مترجمین ایران

5 فلسفه:: خودآگاه

واژگان شبکه مترجمین ایران

6 فلسفه:: خودآگاه

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, feel, look | become, get | make sb He studied her in a way that made her very self-conscious. ADV. acutely, highly, horribly, painfully, very | a bit, a little, quite, rather, slightly, somewhat PREP. about He started to get self-conscious about his weight.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :